در اجرای مونترال «افرا یا روز میگذرد»، کارگردان و گروه اجرایی، در یکی از سختترین پروژههای نمایشی ممکن، توانستند به متنی پیچیده، جان و تصویر ببخشند.
- Résonance Scène
- Nov 7
- 4 min read
تسلط آنها بر زبان بیضایی، درک عمیق از درونمایهی اثر و جسارت در ترکیب تصویر و صحنه، شایان تحسین است.

نویسنده: احسان اصلانی،
مدرس و کارگردان سینما در کانادا
گاهی در بحثهای اهل تئاتر، واژههایی چون «کهنه» و «بیربط به زمانه» بیآنکه دقیق سنجیده شوند، بهعنوان حکم نهایی دربارهی یک اثر به کار میروند. اما دربارهی نمایشی چون افرا اثر بهرام بیضایی، چنین قضاوتی نه تنها سطحی بلکه از بنیان نادرست است.
از دیدگاه ادبیات نمایشی، هر اثر نمایشی از دو جنبه قابل ارزیابی است: محتوا (تم و ایدهی مرکزی) و فرم (ساختار و شیوهی روایت).
در هر دو جنبه، افرا نه تنها کهنه نیست بلکه از جهاتی پیشرو و مدرن است.
نخست، از منظر تماتیک:
مسائل انسانی و اخلاقی ــ مانند وجدان، مسئولیت، صداقت، گناه، عشق، و آزادی ــ هرگز تاریخ مصرف ندارند. این مفاهیم، محور آثار بزرگ ادبیات نمایشی جهاناند: از هملت، مکبث و اتللوی شکسپیر گرفته تا خانهی عروسک ایبسن، ملاقات بانوی سالخورده دورنمات، یا تراژدیهای یونان باستان از سوفوکل و اوریپید.
آیا میتوان گفت که چون زمانهی نوینی داریم، دیگر «وجدان هملت» یا «جاه طلبی مکبث» یا «فریب اتللو» موضوعیت ندارد؟ بدیهی است که نه.
تمهای انسانی چونان آینههاییاند که هر عصر و هر جامعه، چهرهی خویش را در آن بازمیبیند. افرا نیز در همین دسته است؛ داستانش اگرچه در فضای تاریخی دههی سی و چهل میگذرد، اما دغدغههایش امروز نیز در میان ما جاریست: حقیقت، عشق، دروغ، قدرت،اتهام و بیگناهی و رنج انسان معاصر.
دوم، از منظر ساختار و زبان دراماتیک:
بیضایی در افرا از شیوهای استفاده کرده که خود آن را «برخوانی» مینامد — روایتی چندلایه میان واقعیت و بازگویی، میان کنش و بازاندیشی. این ساختار نه تنها «مدرن»، بلکه در معنا، پُستمدرن است؛ زیرا فاصلهگذاری میکند، خودآگاه است، و همزمان از روایت و ضدروایت بهره میگیرد.
چنین فرم نگارشی در ادبیات نمایشی ایران بیهمتاست و «امضای بیضایی» در آن آشکار. اثری که بتواند کارگردان را از حیث اجرایی به چالش بکشد، هرگز کهنه نمیشود. متنهای بیضایی از همین سنخاند: دشوار، چندوجهی، و سرشار از ظرفیت اجرایی تازه در هر زمان.
از این منظر، افرا نه تنها متعلق به گذشته نیست، بلکه به سبب همین ساختار باز، قابلیت تطبیق و بازآفرینی در شرایط مختلف فرهنگی و اجتماعی را دارد.
اما دربارهی اجرای «افرا یا روز میگذرد» در مونترال:
کارگردان و گروه اجرایی، در یکی از سختترین پروژههای نمایشی ممکن، توانستند به متنی پیچیده، جان و تصویر ببخشند. تسلط آنها بر زبان بیضایی، درک عمیق از درونمایهی اثر و جسارت در ترکیب تصویر و صحنه، شایان تحسین است. هرچند برخی ایرادهای فنی در نور و موسیقی، یا یکی دو مورد بازیهای اغراقآمیز برخی نقشها ، در بخشهایی از توازن اثر کاست، اما ارزش کلی اجرا را زیر سؤال نمیبرد. مهمتر از همه، درک اندیشهی بیضایی و انتقال مؤثر آن به مخاطب بود که بهروشنی در این اجرا دیده میشد. جدای از آنچه گفته شد پیروزفر با مجاهدت بسیار تلاش میکند پلی میان مدیوم سینما و تئاتر بسازد که بدون تردید از منظری میتواند نو گرایانه باشد٬ بافتار نمایشنامه افرا را فهم کرده و از آن تصویری میانی ساخته است٬ پارگی میان صحنه دستکم برای من جذاب بود٬سینما قالبا با پیش زمینه میان زمینه و پس زمینه سخن میگوید تا دیالوگ٬ در نمایش افرا به روایت ایشان این پس و پیش ها به شدت و آگاهانه پاره میشوند٬و بعضی آنرا از عدم آگاهی کارگردان و تسلطش به صحنه میدانند حال آنکه این گسست و پارگی بخشی جذاب و تامل بر انگیز از جانمایه نمایش است درست مثل جامعه پاره ما٬جامعه گسسته ما٬ و این عین آگاهیست٬به نوید تبریک میگویم برای نگاهش ٬اجرای نخست بی تردید ایرادهایی داشت٬اما بیتردید اجراهای بعدب و بعدی کامل تر و زیباتر خواهد بود٬نوید دوست ندارد تکرار آنچه گفته شده است را انجام دهد در غیر این صورت به صحنه بردن نمایشی با ساختاری کلاسیک بیتردید سهل الوصول میبود.او از چپ و راست صحنه گسترده اش تز و آنتی تز آیزن اشتاینی ساخته است و این از نگاه آنان که سینما و تئاتر را تومان دنبال میکنند نمیبایست دور میماند این نوع نگاه هم نگاه نوآ ورانه ایست یعنی ورود ساختار مونتاژ به تئاتر و چه خوب ک هبا بیضایی شروع شده است .
در اجرای اخیر افرا یا روز میگذرد، آنچه بیش از هر چیز جلب توجه میکرد، تلفیق آگاهانهی رسانهها و بازآفرینی یک رسانه در بستر رسانهای دیگر بود؛ همان چیزی که در نظریههای معاصر اجرا از آن با عنوان intermediality یاد میشود. کارگردان با درک هوشمندانه از ساختار روایی متن بیضایی ــ که میان روایت و کنش در نوسان است ــ از ویدئو، تصویر دیجیتال و طراحی بصری نه بهعنوان تزئین صحنه، بلکه بهمثابهی ابزاری برای مرزبندی میان ذهنیت و عینیت، گذشته و حال، و راوی و کنشگر استفاده کرده است.
این شیوه، یادآور رویکرد رابرت لپاژ در آثارش است، جایی که مرز میان واقعیت و بازنمایی به واسطهی فناوری در هم میشکند؛ و نیز به نوعی با رابرت ویلسون همخوانی دارد، در تأکید بر ریتم بصری و معماری تصویر به عنوان جزئی از روایت.
چنین استفادهای از رسانههای چندگانه نشان میدهد که طراح و کارگردان دراماتورژی دقیقی بر متن بیضایی انجام دادهاند؛ درکی که نه تنها به حفظ هویت ایرانی اثر کمک کرده، بلکه آن را در گفتوگویی میانفرهنگی و مدرن قرار داده است. بهرهگیری از ویدئوهایی با همان بازیگران و فضاسازی تصویری دههی ۴۰ نیز تصمیمی خلاقانه و منطقی است که پیوندی ارگانیک میان گذشتهی دراماتیک و اکنونِ اجرایی برقرار میکند.
در نتیجه، داوری دربارهی افرا بر مبنای سلیقهی فردی یا برداشت سطحی از «بهروز بودن»، نه منصفانه است و نه مبتنی بر دانش تئاتری. شناخت تاریخ نمایش، ادبیات نمایشی و نظریهی درام نشان میدهد که آثار بزرگ، زمانی فراتر از تقویم دارند.
افرا یکی از متون مهم و ماندگار نمایش ایران است؛ اثری که در تقاطع فرم و معنا میایستد و هنوز پس از دههها، ما را به تفکر دربارهی خود و جهانمان وامیدارد.
در مقام یک مخاطب ایرانی که سالهاست در حیطه سینما و تصویر و اجرا فعالیت دارد، باید بگویم امیدوارم بیشتر شاهد اجراهایی از این دست باشیم — آثاری با اصالت فرهنگی و عمق اندیشه — نه ترجمههای ضعیف از متون خارجی که نمونههای درخشانشان هر سال توسط کمپانیهای حرفهای کانادایی در شهرهایی چون مونترال و تورنتو به زبان اصلی اجرا میشوند.
ما نیز باید از میراث خود بخوانیم، اجرا کنیم و بیاموزیم.
و افرا بیتردید یکی از همین متون است که هنوز حرف بسیار برای گفتن دارد.
ارسال شده در: 2025/11/05 - 17:58



Comments